پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
268
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
در جنگ خاييرونيا « 1 » كه ميانه فيليپوس با يونانيان رويداد گفتهاند : الكساندر نخستين كسى بود كه حمله بر سر فوج برگزيده ثبيسيان ( مردم ثبيس ) برد . هنوز من ياد دارم كه در آنجا درخت بلوطى را در كنار رود كيفيسوس « 2 » مردم درخت الكساندر مىخواندند ، زيرا كه چادر او را در زير آن درخت زده بودند و اندكى دور تر از آنجا گورهاى ماكدونيان كه در جنگ كشته شده بودند ديده مىشد . اين دليريها كه از الكساندر در آن خورد سالى ديده مىشد فيليپوس را چندان دلشاد مىساخت كه از شنيدن آنكه ماكيدونيان او را سردار خود و الكساندر را پادشاه خود مىخوانند خرسنديها مىنمود . ولى نابسامانيهايى در خاندان فيليپوس پديد آمد كه علت سترگ آن زناشوييهاى نوين او بود كه سخت در ميان زنان دو تيرگيها و كينهتوزيها برخاسته سپس كينه از حرامسرا به سراسر كشور پراكنده گرديد . سرچشمه اين كينهتوزيها اولومپياس و رشكهاى او بود كه الكساندر را نيز به دشمنى پدر برمىانگيخت . يكى از پيشآمدهايى كه پيش از همه پرده از روى كارها برداشت اين بود كه در جنبش عروسى كلئوپاترا « 3 » كه فيليپوس دل به او داده و او را به زنى خواسته بود با آنكه او دختر خردسالى بود و نسبت به فيليپوس بسيار كوچك بود در باده كساريهايى كه مىشد عموى او آتالوس « 4 » روى به ديگران كرده چنين گفت : ماكدونيان بايد دعا كرده از خدايان خواستار شوند كه پادشاه را از اين برادرزاده من پسرى زاييده شده و آن پسر جانشين قانونى پادشاه باشد . الكساندر از اين سخن چندان برآشفت كه خوددارى نكرده يكى از پيالهها را بر سر او زده و چنين گفت : اى بدنهاد ! پس من چيستم ؟ ! مگر من ساختگى و ناقانونى مىباشم ؟ ! فيليپوس به پشتيبانى از آتالوس برخاسته آهنگ الكساندر كرد ولى از خوشبختى هر دوى ايشان از خشم بىحد يا از مستى بىاندازه پاى فيليپوس لغزيده بر روى زمين افتاد . الكساندر زبان به ريشخند و دشنام گشاده چنين گفت :
--> ( 1 ) . Chaeronea ( 2 ) . Cephisus ( 3 ) . Cleopatra ( 4 ) . Attalus